مصطفى بن محمد هادى خوئى

75

شرح دعاى صباح ( فارسى )

القطعة پارهء از هر چه باشد ، القطع و القطعات جمع [ 1 ] . و غياهب جمع غيهب است به معناى ظلمت و شديد السواد از شب ، يعنى سياهى شديد از شب . و لجلجه و تلجلج ، تردّد كردن در كلام است ، و لجلاج آن كه سخن را غير فصيح گويد ، و لجلجه لقمه در دهن گردانيدن و شوريده سخن گفتن و سخن در دهان گردانيدن ، چنانچه ظاهر نشود ، و لجلج جاى تنگ و هر چه تنگ و ضيّق باشد و لجلج سخن و كلام متردّد فيه كه مفاد و وضوح نداشته باشد . و در بعضى از نسخه‌ها به جاى « المظلم » ، « المدلهم » واقع شده ، و ادلهمام مانند اقشعرار از باب افعلاّل به معناى تاريكى متجاوز از حدّ از شب را گويند . مدلهمّ يعنى نيك و إلى غير النهاية تاريك و پوشاننده ، چنانچه در زيارت حضرت سيّد الشهداء - صلوات اللّه عليه و لعنة اللّه على ظالميه و خاذليه من الأمّة - وارد است كه : « اشهد انّك كنت نورا في الأصلاب الشامخة و الارحام المطهرة لم تنجّسك الجاهلية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمّات ثيابها . » و اتيان و مقابله كردن دلع با سرح و لسان را با « قطع الليل المظلم » و صباح را با غياهب و ليل و نطق را با تلجلج و تبلّج را با تلجلج از صنعت تقابل است ، و در بعضى صنعت تضاد است ، و بعد از آنكه اطلاع به هم رسد به معانى لغويّهء اين لغات ، دانستن تقابل و تضاد اشكال ندارد . و در مثل است : « الحق ابلج و الباطل لجلج . » و سراح به معناى اخراج ما في الصدور را هم گويند . پس بنا بر اين كه از صاحب صحاح و قاموس نقل شده قطع را قطع مانند حبر هم توان خواند ، بىآنكه در آن تكلّف و تصلّفى « 1 » و تعسّفى باشد « 2 » . و همچنين سرّح را كه با تشديد است مخفّف

--> [ 1 ] حاشيهء مؤلف : و صاحب كنز اللغة گفته كه قطع مانند عنب به معناى پاره‌هاست و او جمع قطعه است و ايضا گفته كه به ضمّ قاف به معناى پياپى نفس زدن است و اين معنى را هم از فقرهء مباركه قصد مىتوان كرد . ( 1 ) تكلّف و تملّق و خود بزرگ بينى . ( 2 ) ع : در آن تكلّفى و تعسّفى باشد .